خرمگس
همه آن چیزهایی که دوست داشتید در باره عمو پورنگ بدانید و نمی دانستیدداریوش فرضیایی کودک هزار چهره : من اشتباهی عمو پورنگ شده بودم
همه و همه به نحوی در حال سو استفاده از نام پورنگ برای کسب منافع مادی خودشان هستند در جایی که مثلا عمو پورنگ سایت مخصوص خود و حتی وبلاگ ویژه خود را دارد ناگهان مدیر سایت پرشین بلاگ که از زیر مجموعه شرکت آریاگستر است اعلام می کند که در تالار گفتگوی مای پردیس عموپورنگ با شماست و اکنون نزدیک به 7 ماه است که همه بچه های معصوم را سر کار گذاشته است این نکته وقتی برجسته می شود که در صفحه اول سایت پرشین بلاگ از قول بوترابی مدیر سایت طی مصاحبه ای درج شده است که : به عنوان مدیر سایت نگاهم به وبلاگ کاملا تجاری است
در چنین وضعیتی نبایستی از داریوش شصت چی ببخشید فرضیایی انتظار داشت که برای روشن شدن اذهان عمومی دست به یک اقدام اساسی بزند ؟؟او که قبلا داشتن هر گونه وبلاگی را منتفی دانسته حال چرا در این وانفسا سکوت اختیار کرده است ؟؟
عمو پورنگ 6 سال پیش تنها آمد و در اجرا موفق هم بود ولی آز و طمع او را هم دچار تکرار خودش مثل عمو قناد کرد و اکنون هر سال با کمک اشخاص دیگری سعی می کند خودش را در تلویزیون حفظ کند و در این بلبشوی نامدیریتی گروه کودک و نوجوان و در ایام عید تمام فک و فامیل اش را جلوی دوربین تلویزیون می آورد خواهرش که در بچگی همبازی او بوده است و دایم نقش های فیلمهای هندی را بازی می کرده اند امسال در این برنامه به مدد شهرت کذایی برادرش جلوی دوربین می رود و همراه خواهرش شوهر او و دخترش عسل نیز جلوی دوربین می آیند خوب هدف پر کردن انتن است و صد البته پر کردن جیب آقای کارچاق کن یعنی مسلم آقاجانزاده که از ساده دلی مدیر گروه کودک و نوجوان کمال سواستفاده را کرده است البته عمو پورنگ قبلا نیز بچه های خواهر دیگرش را هم در سایر برنامه کودک شرکت داده است .
عمو پورنگ و استریپ تیز

یه عمره که دارم با نقاب زندگی می کنم دروغ , تملق و … خلاصه هر کاری که از دستم بربیاد انجام میدم تا موقعیت فعلی ام به خطر نیفته ……
نه … ابن طوری نمیشه آخه کیو دیدین واسه نوشتن نامه به دوستش همون اول بسم الله با این جملات شروع کنه ؟؟
سلام پس از آخرین دیدارمون تا حالا هر بار که به یادت افتادم نامه ای برایت نوشتم ولی پست نکردم امروز هم وقتی توی آینه به خودم نگاه کردم یاد تو افتادم گاهی اوقات از اینکه هنوز هم می تونم توی آینه خودم رو نبینم خوشحال می شم آخه خیلی ها از جمله خودم به آینه نگاه می کنند تا خودشون رو مرتب کنند به عبارتی خودشون رو می بینند ولی برای من پیش میاد که روزای خاصی خودم رو تو آینه نبینم یه کسی یه شخصی رو که دارم ازش فاصله می گیرم رو روبروم می بینم ….
نه .. بازم این جوری باحال نشد ..یه کم فلسفی شد دوست دارم مثل همیشه و مثل تو حرفام طوفانی و کوبنده آغاز بشه
گریه , من با گریه مانوس بودم که با تو آشنا شدم گریه هایم را به پای تو ریختم و تو محرم اسرار من شدی محرم رازهای مگو . تو شاهد غلیان احساسات ناب من بودی و در این میان آغوشت را همواره به رویم گشودی تا جایی که رفته رفته من کم آوردم رفاقت با تو دل دریایی می خواست که من نداشتم برای جبران تمام نداشته هایم حاضر به هر کاری بودم دوست نداشتم که تو را بفریبم برای همین اولین روز چنان واله و شیدای تو شدم که حاضر بودم تمام دارایی ام را یک جا به نامت کنم …
اه بازم که نشد…این جوری بوی رشوه بوی گدایی محبت و بوی بدبختی میاد …پس چطوری این نامه رو شروع کنم ؟؟
احساس خوبی دارم قلم در دست گرفته ام تا از تو بنویسم برایت غصه هایم را بگویم غصه های پنهانی قصه غصه هایی که پس از دور شدن از تو روز به روز منو پیر و پیرتر کرده اند امروز می خواهم از رفاقت بی پرده سخن بگویم رفاقتی که با جان و دل برایش دل می سوزاندم و بی ریا ابراز دوستی و محبت می کردم خدا را شاهد می گیرم که اکنون بی شائبه و با تواضع کلمات را انتخاب می کنم و به روی کاغذ می آورم بله حق با تو بود تو نفعی نداشتی و بهره ای هم از دوستی با من نبردی این من بودم که خواستم پیش تو سفره دلم را باز کنم و به قولی هر چه دارم بریزن روی دایره , تو بزرگی کردی خوب ما آدمها همه مون خوبی داریم بدی داریم آرزو و حسرت کار و کسب عشق و نفرت خوشی و ناخوشی و بعضی هامون هم نقاب داریم ….
باز رسیدم به این کلمه نقاب …همش تقصیر تویه بس که گفتی نقاب بدچیزیه آدم با نقاب رو کسی دوست نداره شاید بهش احترام بذارن و ازش بترسن و تا بتونن چاپلوسی اش رو بکنن ولی هرگز از ته دل دوستش نخواهند داشت ولی تو خلاف اینو ثابت کردی تو منو واقعا دوست داشتی مثل همین الان که میدونم سخت منو دوست داری پس بذار این جوری شروع کنم …
من کم آوردم من تازه فهمیدم . من درعالم رفاقت کم گذاشتم . من کم فروشی کردم . من دروغ گفتم . من انتظار بی جا داشتم . من منتظر یک معجزه بودم . من در باره تو اشتباه فکر می کردم. من.. من .. lمن
این طوری هم که نمیشه نامه رو شروع کرد هنوز به وسطای نامه نرسیده احساس میکنی که کشیش هستی و من اومدم پیشت اعتراف کنم خیلی دوست دارم حرفهایی بزنم که قبلا هم بهت گفته بودم ولی این بار از روی عشق و علاقه نه از سر نیرنگ و دروغ …
سلام یادته می گفتی سلام سلامتی میاره ؟ پس چرا اون چند بار که منو دیدی راهتو کج کردی ؟ آره اون روز که نذاشتی نگاهم به چشمانت چنگ بیندازه و خودشو بالا بکشه نگاهتو از من گرفتی یادته می گفتی خدا اون روز رو نیاره که از چشات بیفتم ؟ ولی خدا اون روز رو آورد احساس می کردم منو از نگاهت پرت کردی بدون اینکه رحم و شفقتی داشته باشی ..
دارم دیونه میشم کلی کاغد حروم کردم و مچاله شده به این ور و اون ور پرت می کنم خوب چیکار میشه کرد دوست دارم حالا که قلم به دست گرفته ام عینهو خودت طغیانگری کنم …
می خوام استریپ تیز کنم آره درست خوندی استریپ تیز روح من تشنه این استریپ تیز است آدما همه شون مثل همن روز اول خلقت که لباسی در کار نبوده …بوده ؟؟ روح و جسم به مانند هم عریان بوده اند اکنون من نیز می خواهم روحم را عریان از همه چیز کنم می خواهم تو این حسی که الان بهم دست داده از همه اون خاطرات گذشته دل بکنم از تمام اون رفاقت ها از تمام اون همه دروغ و نیرنگ هایی که بکار بردم تا تو را از دست ندهم .. تو را کنار خود داشته باشم الان دیگر می دانم که تو همان موقع هم هشیارتر از این حرفها بودی که با حرفهای من خام شده باشی این را احساسم می گوید ولی خب هر چی باشه تو با من رفاقت کردی رفیقه که می تونه واسه رفیقش از خودگذشتگی کنه و یا عیب رفیقشو بدونه و بی آنکه به روش بیاره درصدد رفع اون تلاش کنه همش تقصیر من بود همیشه فکر می کردم که خدا تو رو سر راهم گذاشته که نواقصم رو پوشش بده آخه تو رفاقت می کردی و
من … خواهش می کنم نذار بهش فکر کنم حتی فکر کردن به اونا هم عذابم رو تشدید می کنه آخه وقتی یادم میاد که چه بلاهایی سرت آوردم از آدم بودن خودم هم شرمم میشه اینارو می نویسم یه وقت فکر نکنی دارم دام تازه ای رو برات پهن می کنم ..نه بخدا اگر این طوری فکر کنی سخت دراشتباهی حق با تو بود من نمی توانستم تا آخر با تو باشم همان طور که با قبل از تو و بعد از تو هم
نماندم ….
نه نمی تونم نامه ای رو شروع کنم و به انتها برسونمش شاید هنوز هم فکر می کنم هرگز نتوانستم خودم رو آن طور که بودم بهت معرفی کنم
پی نوشت :
این نامه هرگز پست نشد
عمو پورنگ : مشکل دارم نمی توانم ازدواج کنم
صحبت از دنیای کودکانه و کودک درون و صداقت کودکانه قلبی مثل آینه را می طلبد که عمو پورنگ ندارد در حالی که در مصاحبه هایش ادعا می کند با کودکان خیلی صادق است او که بیش از 5 سال است جلوی دوربین نقش بازی می کند تاکنون از پاسخ به اینکه چند سالته و یا متولد چه سالی هستی مثل زنها طفره رفته است حق هم دارد چرا که حضور وی در جامعه همواره با آرایش زنانه بوده است و خانمها هم همواره از گفتن سن شون طفره می روند و یا در جواب میزان تحصیلات هنوز حرفی نزده است هیچ کس نمی داند آخرین مدرک او چیست و به نظر نمی آید که حتی دیپلم هم داشته باشد بیشتر به سیکل مردودی ها می ماند
در وبلاگ پورنگ و وبلاگ دست نوشت و وبلاگ نوستالژی تا می تواند از زوایایی پنهان زندگی خود و خاطرات خانوادگی اش سخن می گوید و بعد در مصاحبه اعلام می کند دوست ندارم کسی وارد حریم خصوصی زندگی ام شود به راستی چرا کسی از اطرافیان او وی را از این پندار اشتباه بیرون نمی آورد ؟؟چرا عمو پورنگ فکر می کند صحبت از عروسی و ازدواج وارد شدن در حریم خصوصی زندگی است ؟؟ این سخن شاید در باره یک فرد معمولی صحت داشته باشد ولی برای شخصی که از ویترین مجانی صدا و سیما و بر اثر غفلت مسولین توانسته است پول و پله ای بر هم زند که مصداق گر گدا معتبر شود .. دور از انتظار نیست .
پیش شرط عمو پورنگ همواره با مجلات زرد این بوده که حتما در باره ازدواج او سوالی مطرح شود او با خبرنگار صبح زندگی شرط کرده است که : به یک شرط باهاتون مصاحبه می کنم که در مورد ازدواج هم از من سوال بپرسید .. او با طرح این پرسش همواره قصد دارد که این شبهه را به وجود بیاورد که او می تواند ازدواج کند و نمی کند !! خنده دار است مگه نه ؟
یکی از هزاران کشته مرده عمو پورنگ !
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست
عاشقی مقدورهر عیاش نیست
غم کشیدن صنعت نقاش نیست
عمو پورنگ از همه ما دخترایی که وبلاگ داریم متنفره !
سلام من به تمام کسانی که عمو پورنگ رو دوست دارند سلام می کنم بابا چرا باورتون نمیشه من هم عمو پورنگ رو دوست دارم ولی مثل شما ها خوش بین نیستم چرا به دلایل زیر
آیا کسی هست این سوالات مرا جواب بدهد ؟؟؟
1- الان نزدیک 4 ماهه که اینجا افتتاح شده ولی کو ؟؟ عمو پورنگ کجاست ؟؟ چرا کسی جواب نمیده ؟؟
2- چرا عمو پورنگ و عوامل برنامه این همه شور و اشتیاق بچه ها رو نادیده می گیرند ؟؟
3- من از قدیم و با وبلاگ پورنگ http://purang.persianblog.ir با عمو پورنگ دوست بوده ام اون موقع هیچ یک از سوالات ما بی پاسخ نمی موند یا تو وبلاگ و یا از تلویریون جواب ما رو می داد الان چی ؟؟
4- یک عده که بیشترینش هم دختر هستن من از جمله خودم دنبال ارتباط با عمو پورنگیم هیچ می دونستید عمو پورنگ از همه ما دخترایی که وبلاگ داریم متنفره ؟؟ حالا نگاه نکنید به زهرا جعفرزادگان که بیچاره تا الان خودشو هلاک کرده و کلی یادداشت برای عمو گذاشته که هنوز یه جواب کوچولو هم نگرفته
5- چرا عمو پورنگ جواب خرمگس http://1purang.wordpress.com رو نمیده ؟؟
6- چرا عمو پورنگ سایت اصلی http://amoo.ir خودشو را آپدیت نمی کنه ؟؟
7-چرا عمو پورنگ وبلاگ نوستالژی http://dariyoosh.blogspot.com رو گه گاهی آپدیت میکنه ؟ ولی اینجا سر نمی زنه ؟؟
8 - چرا عمو پورنگ جواب مارمولک http://www.amooirdastnevesht.blogspot.com رو نمیده ؟؟
9 - چرا عمو پورنگ اجازه داده مسولین این سایت مای پردیس از اسمش استفاده تبلیغاتی کنه و ما بچه های بی گناه رو سر کار بگذاره ؟؟ نگید که نیستیم الان 4 ماهه که سرکاریم
10 - من نزدیک به 5 ساله که با عمو پورنگ بزرگ شده ام از طریق وبلاگ او در مسابقه اش شرکت کرده ام و از نزدیک کلی باهاش حرف زده ام من دلم درد می گیرد که الان به هنگام جستجوی اسم عمو پورنگ حتما باید وارد وبلاگ خرمگس شوم چون تا اسم او را سرچ می کنم همش وبلاگ خرمگس میاد
من از همه بچه ها می خوام کمی به خودشون بیان و همگی از مدیر این سایت بپرسیم که آیا 1200 یادداشتی که بچه ها برای شما گذاشته اند لااقل یک جواب ندارد ؟؟؟
داريوش فرضيايي : فرقي بين «عمو پورنگ» و «داريوش فرضيايي» نيست.تلویزیون یک ویترین برای کاسبی من است
در يك روز سرد برفي كه بيرون آمدن از خانه به يك كار محيرالعقول ميماند، بايد براي تهيه گزارش از پشت صحنه برنامه عموپورنگ به استوديوي پخش شبكه يك برويم.
![]() |
جامجم، انگار يك دنياي ديگر است! ارتفاع برف پشت در ورودي سازمان صدا و سيما، تقريبا دو تا سه برابر كمتر از برف داخل محوطه است. از ترس ترافيك بعد از برف و يخبندان خيابانها، دو ساعتي زودتر از موعد مقرر حاضر شدم اما فكر اينكه نكند عوامل برنامه عموپورنگ توي اين برف گير بيفتند و دير برسند، لحظهاي آرامم نميگذاشت.
روي صندليهاي راهروي استوديوي پخش شبكه اول، منتظر نشستهام. هنوز چند دقيقهاي از ساعت دوي بعدازظهر نگذشته كه صداي خنده «داريوش فرضيايي» توي راهرو ميپيچد. نه تنها دير نكرد، كه دو ساعتي هم زودتر از شروع برنامه آمد! گويا اگر سنگ هم از آسمان ببارد، جدول پخش زنده تلويزيون نبايد تغييري بكند.
توي اين فاصله (يعني قبل از اينكه عوامل برنامه تشريف بياورند) كلي با خودم تمرين كردم كه يكهو از دهانم نپرد، به آقاي فرضيايي بگويم «عموپورنگ». ولي او خود عموپورنگ است. شايد هم عموپورنگ، خود اوست و واقعا خيلي سخت است كه خارج از برنامه، او را به اسم ديگري صدا زد.
آقاي «آقاجانزاده» تهيهكننده برنامه و يك دختر بچه تپل بامزه به اسم «ثنا» همراه عموپورنگ هستند. ثنا دفعه سومي است كه ميخواهد مقابل دوربين برنامه عموپورنگ قرار بگيرد و در اين روزها كه «اميرمحمد» درگير درس و مشق و امتحاناتش است، دوباره فرصتي پيدا كرده تا خودي نشان دهد.
عموپورنگ به ثنا ميگويد: «ناناجان، چيزي نميخواهي عمو؟» و من خيالم راحت ميشود كه او راستي راستي عمو است و با وجود اختلاف سني زياد من و ثنا، اگر من هم سهوا عمو صدايش كنم، دنيا آخر نميشود!
آقاي فرضيايي و آقاي تهيهكننده براي صرف ناهار به رستوران طبقه بالا ميروند. «نانا» كه همراه دختر خالهاش آمده است، ميگويد گرسنهاش نيست و مينشيند كنار من. اما خيلي زود ميفهمم كه تعارف كرده است!
ثنا ميگفت كه از مدرسه اجازه گرفته و فقط به اندازه يك لباس عوض كردن وقت داشته و يك راست آمده است اينجا. بنابراين ناهار نخورده است. خوشبختانه دختر خالهاش پيشبيني چنين صحنهاي را كرده بود و چند تا گز با خودش داشت كه به ثنا بدهد.
«ثنا قليپور» دانشآموز كلاس سوم دبستان است ولي رفتار و طرز صحبت كردنش خيلي بيشتر از يك دختر 9 ساله نشان ميدهد. او عمو پورنگ را در سفري كه به مشهد داشته، در يك رستوران ديده بوده و در جواب سوال من كه ميپرسم: «از تو تست هم گرفتند؟» ميگويد: «فكر كنم آن روز وقتي با عمو پورنگ صحبت ميكردم، خودش تست بود!» ثنا كتابهاي زيادي خوانده و دوست دارد دامپزشك، نويسنده و بازيگر شود!
هنوز يك ساعت به شروع برنامه مانده است. عمو پورنگ ميآيد تا با ثنا تمرين كند. او تنها يك مجري نيست. شايد آماده كردن ثنا كار بازيگردان يا شخص ديگري باشد. او دختر باهوشي است، كتابهاي زيادي خوانده ولي داريوش فرضيايي واقعا انرژي زيادي را صرف ميكند تا يك وقت وسط اجراي برنامه، چيزي خراب نشود. اين هم از دردسرهاي پخش زنده است. او حتي تمام احتمالات ممكن را در تمرين لحاظ ميكند و ميگويد: «همين كارها را با اميرمحمد هم انجام ميدهم.» در حالي كه من و خيليهاي ديگر، وقتي كه توي خانه نشستهايم و داريم به آواز «در قندون، لب خندون» يا «اردك لكلك، لكلك اردك، لك اردك» گوش ميدهيم و شيرين بازيهاي اين بچهها را ميبينيم، خيال ميكنيم همه چيز بداهه است و استعداد خالص اين كودكان. در تواناييهاي اميرمحمد و ثنا و امثالهم شكي نيست ولي زحمات عمو پورنگ كه عاشقانه و از صميم قلب با آنها كار ميكند را هم نبايد نديده گرفت!
![]() |
فقط يك ربع به شروع برنامه مانده است. فرضيايي، خودش بساط گريم را بر ميدارد و ترتيب كار را ميدهد.با لباس خودش داخل استوديو ميشود و فقط با يك كلاه و يك عينك،ميشود همان عمو پورنگ دوستداشتني كوچكها و بزرگها. او حتي خرسش را هم خودش از خانه آورده است و به من ميگويد: «اين عروسك مال مامانمه! ولي چون شبيه شاسخينه، زياد نميارمش اينجا»!
چند جلسهاي است كه آقاي فرامرز (سعيد)جهانيان در نقش مربي عموپورنگ در برنامه حضور دارد و ديالوگها كمي رنگ و بوي مسائل تربيتي پيدا كرده.
آقاي جهانيان، ثنا، عمو پورنگ، آقاي تهيهكننده و يكي از دستيارانش به همراه تصويربردارها و نورپرداز، داخل استوديو ميروند. استوديوي بزرگي كه دكور قوري و فنجان برنامه عمو پورنگ، پاي ثابت آن است.
زماني كه برنامه زندهاي در حال پخش است، ما كه توي خانه نشستهايم و داريم تلويزيون ميبينيم، شايد اصلا خيال نكنيم كه حداقل دوازده، سيزده نفر هم در پشت صحنه اين برنامه نشستهاند و دارند پا به پاي مجري برنامه زحمت ميكشند و كار ميكنند.
وقتي برنامه شروع شد، بالاجبار بايد توي اتاق فرمان ميماندم. يعني كنار همانهايي كه گفتم پشت صحنهاند.
در روز چهارشنبه (12ديماه 1386) كه در جمع دوستان خوبمان در شبكه اول سيما حاضر شديم آقايان ضيايي(ناظر پخش)، عباسي (مسئول فني)، مشهدي(صدابردار و مسئول ارتباط تلفني)، بدخشان (مسئول تنظيم دوربين)، آزادي (كارگردان تلويزيوني)، رييسي (نور و تصوير)، آيتي(تصويربردار)، مهدويان (گرافيك)، اصالي(فني)، حاتمي (دستيار تهيهكننده) و خانمها زنگنه(دستيار تهيهكننده) و هامان (منشي صحنه) مشغول فعاليت بودند.
اجراي زنده تمام ميشود. داريوش فرضيايي همچنان پرانرژي است. انگار نه انگار كه يك ساعت تمام جلوي دوربين بالا و پايين پريده است! با اولين خواهش من، خرسش را برميدارد و جلوي دوربين ما ژست ميگيرد.
اميرمحمد بچه شيطوني است. البته فعلا كه درگير امتحاناتش است و سربرنامه حاضر نميشود. اما همين چند وقت پيش كه با او صحبت ميكرديم، ميگفت: «بهجاش شيطوني ميكنم،» عاشق بازيهاي رايانهاي است بهخصوص اتومبيلراني… بعضي موقعها با بچهها گل كوچيك بازي ميكند، سه ماه تابستان راحت است و به راحتي به برنامههاي تلويزيونياش ميپردازد، اما در فصل مدرسه، بايد بيشتر فعاليت نشان دهد، چرا كه هم بايد به درس و مشقش بپردازد و هم بايد براي برنامههاي تلويزيونياش وقت بگذارد… اميرمحمد براي خودش صاحبنظر است و حتي شده ك? عقايدش را در مورد بهتر شدن برنامهها به گروه ديكته ميكند.
![]() |
از بچگي عاشق ژست گرفتن مقابل دوربين بود و حالا كه براي خودش يك پا چهره تلويزيوني شده، در كوچه و خيابان، امضا هم ميدهد… هر جا كه برود بچهها دورهاش ميكنند و انتظار دارند كه او با آنان بازي كند.
عموپورنگ ميگويد: «عروسكهايي را كه بچهها براي برنامه ميفرستند، همه را نگه ميدارم، بعضي را به خانه ميبرم و در اوقات فراغت به تميز كردن آنها ميپردازم. هميشه از خدا ميخواهم كه ظرفيت محبت اين بچهها را داشته باشم…»
عمو پورنگ ميگويد: من هنوز خودم را كودك ميدانم، من هنوز خندههاي كودكانهام را فراموش نكردم و به همين خاطر است كه سختيهاي زندگي را فراموش ميكنم… روزي يك خانمي به همراه بچهاش در خيابان مرا ديد و گفت: «عمو، با ديدن برنامههاي شما تمام غم و غصهام را فراموش ميكنم»… البته بعضيها به من ميگويند كه من اين حركات بچگانه را نقش بازي ميكنم و براي جلب توجه اين كارها را ميكنم، اما بايد بگويم كه اين طور نيست… نميدانم چطور بايد بيان كنم كه هيچ كدام اين حركات نقش نيست، بلكه خود من هستم، كودك درونم است و ?داقت كودكي…
يك روز دختر خانمي از مشهد در مسابقه شركت كرد و برنده نشد… اولين بار بود كه نتوانستم جلوي خودم را بگيرم و ناراحت شدم به او گفتم: «فاطمه برنده نشدي، خداحافظ» او چند ثانيهاي مكث كرد، بعد صداي نفسش درآمد، متوجه شدم كه دارد گريه ميكند.
احساس بدي به من دست داد، هميشه ميگفتم فاطمه خانم، يا خانم فلاني، اما براي اولين بار بود كه با حالت بچگانهاي گفتم: «فاطمه قربونت برم، گريه نكن»… خودم جا خوردم كه به او گفتم قربونت برم، درست مانند زماني كه با خواهرزادهام حرف ميزدم، شده بودم. در آن لحظه صادقانهترين حسم را به بچه انتقال دادم، يعني بايد چنين كاري ميكردم، دوباره به او گفتم: فاطمه دختر گلم، گريه نكن، برندهات ميكنم…
از اتاق فرمان به من گفتند، اين چه كاري است كه كردي، بچهها ياد ميگيرند، كه با گريه كردن به خواستهشان برسند، گفتم: نه اينطور نيست… براي فاطمه توضيح دادم كه برنده ميشوي. اما نه به خاطر گريه كردن، بلكه براي اينكه بداني، عمو پورنگ دوست ندارد، كسي گريه كند. پس اگر برنده نشدي، گريه نكن… از آن روز متوجه شدم كه فرقي بين «عمو پورنگ» و «داريوش فرضيايي» نيست… اين خاطره هيچگاه از يادم نميرود…
![]() |
دفتر اصلي كه نامهها و تماسهاي تلفني به آنجا ميشود در يكي از كوچههاي خيابان آفريقاي تهران است.
ساعت پخش برنامه 16 بعدازظهر است… عمو پورنگ از ساعت 14 در استوديو است اميرمحمد هم ساعت 30/14 بعدازظهر خودش را به پخش شبكه اول سيما ميرساند.
نويسنده متنها، فريبا پاك روان است كه خود معلم زبان انگليسي در مقطع راهنمايي است و شاعر هم شكوه قاسمنيا كه شاعر معروف كودكان و نوجوانان ميباشد.
طراح صحنه هم خانم عاتكه لاله است كه دكور زيبا، سليقه و هنر اوست…
آهنگسازي و تنظيم ترانهها توسط حميد صدري انجام ميگيرد.
بچهها و والدين در طي روز با شمارهاي كه در برنامه زيرنويس ميشود، تماس ميگيرند و يا نامههايي كه بچهها ارسال ميكنند، سپس به نوبت با آنان تماس گرفته ميشود تا مثلا در فلان روز بچهها آماده باشند، تا با آنان تماس تلفني برقرار شود… براي مثال در روز يكشنبه مشخص ميشود كه در روز دوشنبه مهمانان تلفني برنامه كدام يك از بچهها هستند و در طول برنامه با آنان تماس گرفته ميشود.
بودن در كنار عوامل سازنده برنامه عمو پورنگ، لحظات گرم و دلانگيزي را برايمان ساخت ولي برنامه كه تمام شد، خارج استوديو هنوز برف ميباريد و هوا سرد بود. شايد آن برف سفيد و يكدست و آن سرماي استخوانسوز هم ميخواستند خاطره خوش آن روز را برايمان پايدارتر كند. البته من كه محال است خاطره ديدار از پشت صحنه عمو پورنگ را يادم برود. باور كنيد تمام سه روزي را كه به خاطر ماندن توي برف آن روز و سرماخوردگي، مجبور شدم توي رختخواب استراحت كرده و برنامههاي تلويزيون (از جمله برنامه كودك و نمايش عمو پورنگ) را استاد كنم، فقط و فقط به خاطره آن روز ميانديشيدم!
عمو پورنگ ,کوتوله دراز قد
بازار عمو پورنگ کساد می شود
عمو پورنگ بچرخ تا بچرخیم
داریوش فرضیایی و ایدز !! آیا عمو پورنگ +HIV دارد ؟



خرمگس
همه آن چیزهایی که دوست داشتید در باره عمو پورنگ بدانید و نمی دانستید
داریوش فرضیایی و ایدز !! آیا عمو پورنگ +HIV دارد ؟
یکی از عجیب ترین کارهای عمو پورنگ بعد از صندلی داغ همین اظهار نظر او در باره ایدز است یکی نیست به عمو پورنگ منگ بگه آخه تو اگر باغبونی باغچه خودتو بیل بزن
روی عکس کلیک کنید و با دقت بخوانید









